Journal
 
 
Photo Album

Nadim's entry (306)

Post an entry now!
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و نهم With native lang

هاه! نمی توانم باور کنم! تنها چند هزارم ثانیه می توانستد چنین تفاوت بزرگی را بسازند و باعث بیشتر دوام اوردن پدربزرگم در چنین راهی معجزه آ...
  •  
  • 169
  • 1
  • 1
  • Persian 
Sep 28, 2016 17:31
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و هشتم With native lang

وقتی پدربزرگم به من گفت که با اصطکاک هوا احساس کرده بود که ناشی از حرکت خیلی سریع راکت آرپی‌جی تنها چند سانتی متر از روی سرش است، واقعا ب...
  •  
  • 170
  • 3
  • 1
  • Persian 
Sep 27, 2016 17:46
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و هفتم With native lang

وقتی پدربزرگم دید که کژدم در حال آماده شدن است تا پایش را نیش بزد، با فریاد «خدا مادرت را لعنت کند، مادر قحبه!» به سرعت چشمک به سمت بالا ...
  •  
  • 165
  • 0
  • 1
  • Persian 
Sep 26, 2016 17:33
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و ششم With native lang

پدربزرگم با لذت بردن از تماشای نبرد از پشت سنگ بزرگ، با اشتیاق و هیجان زیادی مانند قبل از هرگز احساس کرد. او با احساس کنجکاو برای دیدن آن...
  •  
  • 287
  • 0
  • 2
  • Persian 
Sep 25, 2016 17:26
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و پنجم With native lang

پدربزرگم به من گفت که در صورت یک نارنجک نزدیک به یک سرباز آلمانی می افتاد، او دو انتخاب خواهد داشت: یا به سرعت برق از آن نارنجک دور می شو...
  •  
  • 162
  • 5
  • 3
  • Persian 
Sep 24, 2016 17:02
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و چهارم With native lang

با تماشای سربازان آلمانی، که در حال جنگیدن بودند، از پشت سنگ، پدربزرگم واقعا از شجاعت و دلیریشان متعجب بود. وقتی حرکت رو به جلو، به سمت چ...
  •  
  • 209
  • 4
  • 3
  • Persian 
Sep 23, 2016 18:07
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و سوم With native lang

در حالی که پدربزرگم به سنگ تکیه زده بود، یک خودرو زره‌پوش جنگی آلمانی را در مقابل او حدود پنج متر دور دید. با نگاه به آن خودرو نظامی، یک ...
  •  
  • 171
  • 1
  • 3
  • Persian 
Sep 22, 2016 17:56
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و دوم With native lang

در حقیقت، میدان جنگ یک دشت با درختان زیادی بود. وقتی پدربزرگم داشت به دنبال سربازان آلمانی در حین جلو رفتنشان می رفت، یک سنگ که یک متر ار...
  •  
  • 116
  • 2
  • 2
  • Persian 
Sep 21, 2016 19:34
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهل و یکم With native lang

به محض اینکه تانک ها و خودرو های زره‌پوش جنگی جلو رفتن را متوقف کردند، سربازان آلمانی، با هدف گیری سلاح هایشان به سمت دشمنانشان، شروع به ...
  •  
  • 135
  • 3
  • 2
  • Persian 
Sep 20, 2016 17:07
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و چهلم With native lang

در واقع، نیروهای آلمانی قصد نمی داشتند که در حین آن نبرد دشمنانشان را به صورت کامل از بین برد. با محاصره ی آنها، هدفشان فقط این بود که با...
  •  
  • 120
  • 0
  • 2
  • Persian 
Sep 19, 2016 17:23
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و نهم With native lang

با اينكه پدربزرگم باخبر بود که در میدان جنگ خوش آمد نسیت، اصرار ورزید به هر قیمتی به دنبال سربازان برود و آنها را تماشا کند دشمنانشان را ...
  •  
  • 116
  • 5
  • 2
  • Persian 
Sep 18, 2016 16:55
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و هشتم With native lang

با تعجب اینکه پدربزرگم داشت آنجا انجام می داد، سرباز آلمانی با گفتن چیزی به آلمانی نق زد. ولی، باید دویدن را پشت خودرو زره‌پوش جنگی ادامه...
  •  
  • 93
  • 0
  • 1
  • Persian 
Sep 17, 2016 17:19
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و هفتم With native lang

در حالی که پدربزرگم سعی می کرد دویدن را به شدت متوقف کند، لغزید مثل اینکه یک تکل فوتبال را انجام می داد. با شنیدن صدای کشویی، یکی از سربا...
  •  
  • 127
  • 1
  • 1
  • Persian 
Sep 16, 2016 19:47
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و ششم With native lang

به هر حال، وقتی پدربزرگم در حال دویدن با چشم های بسته بود، احساس کرد مثل اینکه از نیروهای آلمانی نزدیک می شود. او چشم هایش را باز کرد و ف...
  •  
  • 192
  • 4
  • 3
  • Persian 
Sep 15, 2016 21:39
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و پنجم With native lang

هاه! من هنوز بخاطر دارم که پدربزرگم به من می گفت: «گوش بده پسرم! وقتی یک تصمیم گرفتی، هرگز تسلیم نشوی! فقط به سمت هدفت مانند یک تانک هجوم...
  •  
  • 281
  • 5
  • 3
  • Persian 
Sep 14, 2016 23:32
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و چهارم With native lang

وقتی پدربزرگم به من گفت که داشت در آن زمان با چشمان بسته می دوید، واقعا مرا شگفت زده کرد. او به من گفت که با اينكه باخبر بود که وضعیت چقد...
  •  
  • 130
  • 1
  • 2
  • Persian 
Sep 13, 2016 17:37
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و سوم With native lang

دراز کشیده بر روی زمین، پدربزرگم باید به سرعت مانند یک فلش تصمیم بگرد. با نگاه به جلو و عقب تنها در یک ثانیه، به سرعت فهمید که به جوخه ی ...
  •  
  • 170
  • 4
  • 2
  • Persian 
Sep 13, 2016 06:59
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و دوم With native lang

در حالی که پدربزرگم داشت می دوید، یک خمپاره حدود چهار متر دور از او بر روی زمین افتاد. به محض اینکه آن خمپاره مفجر کرد، بلافاصله دراز کشی...
  •  
  • 283
  • 9
  • 2
  • Persian 
Sep 11, 2016 17:03
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی و یکم With native lang

پس از پریدن از روی یکی از دیوارهای کیسه شن، پدربزرگم به سمت ستوان یکم و سربازان همراهش هجوم برد تا در حین پیشبردشان با آنها سازگاری کند. ...
  •  
  • 201
  • 0
  • 2
  • Persian 
Sep 10, 2016 17:24
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و سی ام With native lang

با دیدن که دشمنانشان پس از از دست دادن بسیار سربازان و خودروهای نظامی در حال فرار کردن بودند، نیروهای آلمانی در حین حمله متقابل به جلو رف...
  •  
  • 169
  • 3
  • 2
  • Persian 
Sep 10, 2016 00:49