Journal
 
 
Photo Album

Nadim's entry (33)

Post an entry now!
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و نودم With native lang

وقتی پدربزرگم دید اینکه بعضی سربازان در حال پنهان کردن تانک با شاخه های درخت بودند، خیلی تعجب کرد. ولی، بعد متوجه شد که آن کار را به عنوا...
  •  
  • 120
  • 0
  • 1
  • Persian 
Jul 31, 2016 23:45
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و نهم With native lang

حدود پانزده دقیقه بعد، یک تانک آلمانی، همراه با یک کامیون نظامی پر از مواد غذایی، به خانه آمد. کامیون سه متر دور از یکی از دیوارهای کیسه ...
  •  
  • 136
  • 0
  • 1
  • Persian 
Jul 31, 2016 00:40
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و هشتم With native lang

وقتی سربازان به نصب کردن مسلسل ها خاتمه دادند، افسر به بعضی آنها دستور داد که بیرون در پشت دیوارهای کیسه های شن بماندند تا خانه را محافظت...
  •  
  • 114
  • 0
  • 1
  • Persian 
Jul 30, 2016 00:17
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و هفتم With native lang

پس از دیدن سلاح ها، ستوان یکم به سربازان دستور داد که بیرون مسلسل ها را نصب کنند. بمحض اینکه به آنها آن دستور داد، به سرعت بسیار کیسه های...
  •  
  • 159
  • 2
  • 2
  • Persian 
Jul 29, 2016 00:31
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و ششم With native lang

در آن لحظه، پدربزرگم تقریبا تمام انواع سلاح های سبک و کالیبر متوسط را دید: تپانچه ها، تفنگ ها، مسلسل های دستی، تفنگ های نیمه اتوماتیک، تف...
  •  
  • 109
  • 0
  • 1
  • Persian 
Jul 28, 2016 01:12
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و پنجم With native lang

وقتی خودروهای نظامی رفت، ستوان یکم به سربازان جوخه اش صدا زد و به آنها دستور داد که صندوق ها را ببردند و آنها را در خانه بگذاشتند. سپس، آ...
  •  
  • 283
  • 2
  • 2
  • Persian 
Jul 27, 2016 01:38
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و چهارم With native lang

در حالی که سربازان داشتند کامیون را خالی می کردند، ستوان یکم در حال نگاه کردن با یک لبخند بر روی صورتش به صندوق ها بود که اسلحه و مهمات م...
  •  
  • 120
  • 3
  • 1
  • Persian 
Jul 26, 2016 01:57
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و سوم With native lang

وقتی افسران خانه را ترک کردند، به سمت یکی از کامیون ها که آمده بود، رفتند. بمحض اینکه از وسیله نقلیه نزدیک شدند، سروان به بعضی سربازان دس...
  •  
  • 64
  • 1
  • 1
  • Persian 
Jul 26, 2016 01:01
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و دوم With native lang

وقتی افسران وارد به اتاق شدند، ستوان یکم یک نقشه را که بر روی یک دیوار چسبیده بود به همکارانش نشان داد. سپس، با یکدیگر شروع به طرح کردن ب...
  •  
  • 121
  • 2
  • 1
  • Persian 
Jul 24, 2016 01:04
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و یکم With native lang

سروان آلمانی برای یک مدتی به پدربزرگم نگاه کرد، عمیقا آه کشید، چیزی را به ستوان یکم گفت و سپس با یکدیگر با افسران دیگر به اتاق جایی که تج...
  •  
  • 179
  • 0
  • 2
  • Persian 
Jul 23, 2016 00:15
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هشتادم With native lang

در حالی که دو افسر داشتند با یکدیگر صحبت می کردند، پدربزرگم تعجب می کرد درباره چه موضوع گفتگو می کردند. آلمانی برایش مانند چینی به نظر رس...
  •  
  • 176
  • 7
  • 2
  • Persian 
Jul 22, 2016 00:18
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و نهم With native lang

در عین حال، پدربزرگم آنچه بیرون اتفاقی داشت می افتاد را از طریق یک پنجره تماشا می کرد. وقتی افسران به خانه وارد شدند، سروان، بمحض اینکه ا...
  •  
  • 112
  • 0
  • 1
  • Persian 
Jul 21, 2016 02:12
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و هشتم With native lang

یک سروان در میان افسران آلمانی که به خانه آمدند، بود. وقتی از ماشین نظامی پیاده شد، تمام سربازان که آنجا مرتب بودند، با سلام نظامی به او ...
  •  
  • 170
  • 0
  • 3
  • Persian 
Jul 20, 2016 02:31
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و هفتم With native lang

به هر حال، بازگشت به داستان ما، وقتی افسر آلمانی دید که بعضی تقویت نظامی به او آمد، بلافاصله به همه سربازان که در خانه بودند، صدا زد و به...
  •  
  • 194
  • 5
  • 2
  • Persian 
Jul 19, 2016 03:01
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و ششم With native lang

وقتی که می دانستم که سربازان آلمانی لباس نظامی قهوه ای مایل به زرد داشتند، واقعا متعجب شدم چون وقتی که فیلم های جنگ جهانی دوم در تلویزیون...
  •  
  • 196
  • 4
  • 2
  • Persian 
Jul 17, 2016 23:39
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و پنجم With native lang

وقتی که درباره چگونه سربازان آلمانی به نظر رسیده بودند از پدربزرگم پرسیدم، به من گفت که خیلی بلند قد و زبر و خشن بوده اند تا حدی که بلند...
  •  
  • 120
  • 0
  • 2
  • Persian 
Jul 17, 2016 02:35
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و چهارم With native lang

نیم ساعت بعد، یک تانک و بعضی وسایل نقلیه نظامی آلمانی به خانه آمد. این اولین بار بود که پدربزرگم یک تانک آلمانی را دید و از اندازه ی بزرگ...
  •  
  • 140
  • 4
  • 1
  • Persian 
Jul 16, 2016 02:19
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و سوم With native lang

افسر، به محض این که تجهیزات مخابراتی نصب شده بود، یک گوشی تلفن مربوط به یک دستگاه شبیه به رادیو را گرفت. سپس، با تلاش كردن ایجاد ارتباط ...
  •  
  • 135
  • 1
  • 2
  • Persian 
Jul 15, 2016 02:54
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و دوم With native lang

پدربزرگم، در حالی که همه مشغول انجام کارهای خود بودند، داشت بدقت آنها را تماشا می کرد. او به من گفت که سربازان آلمانی سخت گیرانه مثل ربات...
  •  
  • 211
  • 3
  • 2
  • Persian 
Jul 14, 2016 08:23
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و یکم With native lang

افسر، وقتی که همه به خانه ی قدیمی وارد شدند، به سربازان سفارش داد که توشه ی آنها را به سرعت در اتاق ها بگذاشتند. به محض این که آنها آن کا...
  •  
  • 141
  • 0
  • 1
  • Persian 
Jul 13, 2016 00:36