Journal
 
 
Photo Album

Nadim's entry (32)

Post an entry now!
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیست و هشتم With native lang

برای به پسرش کمک کردن تا شیر را بنوشید، مادر پدربزرگم و همسران دیگر به او کمک کردند تا بنشست. سپس، به سرش اهسته دست زد و گفت: « بیا پسر ع...
  •  
  • 84
  • 8
  • 1
  • Persian 
May 30, 2016 20:50
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیست و هفتم With native lang

مادر پدربزرگم سری تکان داد و گفت: «نگران نباش! می توانی روی من اعتماد کنی!». شوهرش لبخند زد و سپس گفت: « خب، حالا باید بروم! بعدا میبینمت...
  •  
  • 113
  • 0
  • 2
  • Persian 
May 29, 2016 18:09
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیست و ششم With native lang

وقتی که پدر پدربزرگم به خانه آمد، مادر پدربزرگم را صدا زد. وقتی که به او آمد، از او خواست کوزه را به اتاق جایی که پسرشان کشیده بود، ببردا...
  •  
  • 93
  • 3
  • 1
  • Persian 
May 28, 2016 19:48
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیست و پنجم With native lang

قبل از اینکه پدر پدربزرگم خانه اش را ترک کرد، با او یک جار را گرفته بود. سپس، بلافاصله به خانه ای یک فروشنده ای شیر شتر سرگذاشت. وقتی که ...
  •  
  • 191
  • 4
  • 2
  • Persian 
May 27, 2016 20:11
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیست و چهارم With native lang

مادر پدربزرگم برای مدتی چشمانش را بست. سپس، اشک هایش را خشک کرد، با سر اشاره کرد و گفت: «خب! باشد که خداوند به ما کمک کند! اکنون، چی کار ...
  •  
  • 148
  • 1
  • 3
  • Persian 
May 27, 2016 01:52
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیست و سوم With native lang

با دیدن که در حال گریه کردن از نو بود، پدر پدربزرگم ناراحتش شد و گفت: « اوهو! چه نوع از انسان ها هستی، زن؟! به تو نگفتم از گریه کردن متوق...
  •  
  • 162
  • 0
  • 1
  • Persian 
May 26, 2016 03:10
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیست و دوم With native lang

وقتی که پدر پدربزرگم بیرون از اتاق آمد، مادر پدربزرگم به سرعت او را دنبال کرد، او را صدا زد و التماسش کرد آنچه اتفاقی برای پسرش افتاده بو...
  •  
  • 110
  • 0
  • 1
  • Persian 
May 24, 2016 23:19
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیست و یکم With native lang

مادر پدربزرگم از گریان متوقف ساخت، اشک هایش را خشک کردن و گفت: «نیرویی نیست جز خداوند توانا!». پدر پدربزرگم و همراهانش پسرش را به اطاق خو...
  •  
  • 181
  • 1
  • 2
  • Persian 
May 23, 2016 19:04
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و بیستم With native lang

با دیدن که همسرش داشت به این ترتیب رفتار می کرد، پدر پدربزرگم عصبانی شد، او را رد کرد و گفت: « چه اتفاقی برایت افتاد، زن؟! آرام باش و ما ...
  •  
  • 230
  • 2
  • 4
  • Persian 
May 23, 2016 07:20
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و نوزدهم With native lang

یک ساعت بعد، ارابه که داشت پدربزرگم را حمل می کرد، به خانه رسید. وقتی که همسران پدر پدربزرگم، که خارج از خانه با احساس بسیار نگران ایستاد...
  •  
  • 212
  • 4
  • 3
  • Persian 
May 22, 2016 07:02
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هجدهم With native lang

همه صبح زود از خواب بیدار شدند، چادرهایش برداشتند، توشه ايشان را گرفتند و عازم شدند. قبل از رفتن، بعضی همراهان پدر پدربزرگم به او کمک کرد...
  •  
  • 72
  • 2
  • 2
  • Persian 
May 21, 2016 07:09
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و هفدهم With native lang

همه بدون هیچ تردیدی با پدر پدربزرگم موافق شدند. آنها چادرهایشان را جنب چادر جایی که پدربزرگم در حال دراز کشیدن بود، نصب کردند. تنها پدرش ...
  •  
  • 82
  • 2
  • 1
  • Persian 
May 20, 2016 05:24
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و شانزدهم With native lang

با شنیدن آنچه مرد گفته بود، پدر پدربزرگم برای یک لحظه ساکت شد، دستش را بر روی چانه اش گذاشت و درباره آنچه همراهش گفته بود تفکر کرد. سپس، ...
  •  
  • 145
  • 9
  • 1
  • Persian 
May 19, 2016 05:05
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و پانزدهم With native lang

یکی از همراهان پدر پدربزرگم گفت: « اکنون، از آنجا که می تواند بنوشد، فکر می کنم که ممکن است که فکش به زودی شفاء یافت». همه جای تعجب به او...
  •  
  • 64
  • 0
  • 1
  • Persian 
May 18, 2016 06:28
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و چهاردهم With native lang

بعد از مدتی از اصرار، پدر پدربزرگم پسرش را قانع کرد تا نوشیدن کمی از آب را سعی کند. وقتی که بدقت بر روی لب هایش بطری را گذاشت، پدربزرگم ب...
  •  
  • 72
  • 0
  • 1
  • Persian 
May 17, 2016 05:57
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و سیزدهم With native lang

پدر پدربزرگم بدقت به پسرش کمک کرد تا بشیند. سپس، از کیسه اش یک بطری آب را گرفت، آن را باز کرد و به او داد و گفت : « بیا، پسر عزیزم! فقط ت...
  •  
  • 89
  • 4
  • 1
  • Persian 
May 16, 2016 04:47
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و دوازدهم With native lang

در حالی که همه داشتند با شفقت به پدربزرگم نگاه می کردند، یکی از همراهان پدرش گفت : « چگونه در مورد نوشیدن؟ من فکر می کنم که هنوز قادر به ...
  •  
  • 92
  • 1
  • 1
  • Persian 
May 15, 2016 04:52
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و یازدهم With native lang

وقتی که دانستد که پدربزرگم در چنین وضعیت خطرناکی است، همراهان پدرش بهت زده شدند. هر یک از آنها هول خود را یا با قرار دادن دستهایش بر روی ...
  •  
  • 93
  • 2
  • 1
  • Persian 
May 13, 2016 18:24
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و دهم With native lang

با شنیدن چه پدر پدربزرگم گفته بود، همراهانش وحشت زده شدند. یکی از آنها گفت : «پس، حالا چه باید بکنیم؟!». پس از مدتی سکوت، پدر پدربزرگم به...
  •  
  • 95
  • 0
  • 1
  • Persian 
May 12, 2016 18:06
Nadim

(پدربزرگم (قسمت صد و نهم With native lang

پس، پدر پدربزرگم مطمئن ساخته شده که آنچه شک داشته بود درست بود. با احساس بسیار افسرده، چشمانش را بست و سرش خم شد. با دیدن او در چنین حالت...
  •  
  • 149
  • 0
  • 2
  • Persian 
May 11, 2016 17:44