Journal
 
 
Photo Album

Nadim's entry (29)

Post an entry now!
Nadim

(پدربزرگم (قسمت نود و ششم With native lang

وقتی که اسب غلتید، پدربزرگم روی پشت خود بر روی زمین افتاد و حیوان به طرز وحشیانه ای بر روی صورتش افتاد. دهانش خطرناکی مجروح و به شدت خونر...
  •  
  • 142
  • 0
  • 2
  • Persian 
Apr 29, 2016 04:32
Nadim

(پدربزرگم (قسمت نود و پنجم With native lang

سراشیبی خیلی ناگهانی بود به حدی که همه برای اجتناب کردن کشویی خیلی به آرامی و به احتیاط پیاده بودند. ناگهان، یکی از پای اسب لغزید و حیوان...
  •  
  • 140
  • 3
  • 2
  • Persian 
Apr 28, 2016 07:37
Nadim

(پدربزرگم (قسمت نود و چهارم With native lang

در غروب آفتاب روز بعد، هر کسی رخت بر بستند و به خانه آمدند. در راه، هر کسی بجز پدربزرگم که بر روی اسب پدرش بود، در حال پیاده رفتن بودند. ...
  •  
  • 202
  • 0
  • 1
  • Persian 
Apr 27, 2016 07:10
Nadim

(پدربزرگم (قسمت نود و سوم With native lang

یک روز، پدربزرگم پدرش و دوستان پدرش را در طول یک سفر شکار در کوه های حومه ی حاجب العیون همراهی کرد. آنها آنجا بسیاری از پرندگان و خرگوشان...
  •  
  • 182
  • 8
  • 3
  • Persian 
Apr 26, 2016 06:23
Nadim

(پدربزرگم (قسمت نود و دوم With native lang

یکی دیگر از داستان که پدربزرگم برایم تعریف کرده است، درباره چطور به طور معجزه آسایی بیشتر دوام اورده بود. وقتی آنچه مدت ها پیش برای او ات...
  •  
  • 185
  • 0
  • 2
  • Persian 
Apr 25, 2016 05:16
Nadim

(پدربزرگم (قسمت نود و یکم With native lang

وقتی که بسته سیگار را در دست پسرش دید، پدر پدربزرگم بسیار مبهوت شد. با دهان باز، بعضی اوقات به صورت پسرش و در زمان های دیگر به بسته نگاهی...
  •  
  • 186
  • 3
  • 3
  • Persian 
Apr 24, 2016 19:31
Nadim

(پدربزرگم (قسمت نودم With native lang

وقتی که پدربزرگم در حال نشستن در حیاط بود، پدرش آمد. او با غیظ به او نگاه کرد و گفت : « من فکر می کنم از تو خواستم به مرکز شهر بروی تا یک...
  •  
  • 188
  • 3
  • 2
  • Persian 
Apr 23, 2016 04:58
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و نهم With native lang

فقط یکبار بسته سیگار را گرفت، پدربزرگم با دویدن به سرعت عازم شد. او در حال دویدن بود سریع تر از در ابتدا انجام داده بود. حدود هشت دقیقه ب...
  •  
  • 171
  • 4
  • 2
  • Persian 
Apr 22, 2016 04:45
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و هشتم With native lang

پدربزرگم بعد از احوال پرسی زن فربه ایتالیایی گفت : « آیا می توانید یک بسته سیگار می دهید لطفا؟ ». سپس از جیبش پول را بیرون برد و آن را به...
  •  
  • 261
  • 0
  • 2
  • Persian 
Apr 21, 2016 04:45
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و هفتم With native lang

من نمی توانم فراموش کنم چه پدربزرگم با صحبت کردن درباره آن زن فربه ای به من گفت. او گفت : « او شریر مثل مار بود برخلاف خواهرش که مهربان م...
  •  
  • 211
  • 1
  • 1
  • Persian 
Apr 20, 2016 05:01
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و ششم With native lang

زن که پدربزرگم در دکه پیدا کرد زن خیلی چاقی بود. وقتی که توضیح داد چگونه چاق بود، به من باعث از خنده منفجر شدم. او گفت که عرضش حدود سه مت...
  •  
  • 186
  • 2
  • 2
  • Persian 
Apr 19, 2016 04:38
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و پنجم With native lang

پس از دویدن به مدت ده دقیقه، پدربزرگم به مرکز شهر حاجب العیون رسید. بلافاصله، او به یک دکه متعلق به دو زن ایتالیایی سرگذاشت. وقتی که او ب...
  •  
  • 209
  • 0
  • 2
  • Persian 
Apr 18, 2016 00:35
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و چهارم With native lang

یک روز، وقتی که پدربزرگم به خانه بود، پدرش آمد و از او خواست تا برای خریدن یک بسته سیگار برایش به مرکز شهر برود. پس از که پدرش خانه را تر...
  •  
  • 178
  • 1
  • 3
  • Persian 
Apr 17, 2016 23:18
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و سوم With native lang

در واقع، شخص که مرد درباره صحبت می کرد، پدربزرگم بود. او گفت که چیزی در حال دویدن به سرعت دیده بود چون تصور کرده نبود که یک انسان به دوید...
  •  
  • 128
  • 1
  • 3
  • Persian 
Apr 17, 2016 04:22
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و دوم With native lang

در حین خوردن شام، مرد به پدر پدربزرگم نگاه کرد و گفت : « تو می دانی چه، دوستم؟ امروز بعد از ظهر، وقتی که در حال استراحت كردن زیر یک درخت ...
  •  
  • 270
  • 0
  • 3
  • Persian 
Apr 15, 2016 04:54
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد و یکم With native lang

وقتی که پدربزرگم به خانه آمد، دوستش را برای شام به خانه ی اش دعوت کرد. در شب، وقتی که آنها و پدر پدربزرگم در اتاق نشسته بودند، یکی از همس...
  •  
  • 150
  • 1
  • 2
  • Persian 
Apr 14, 2016 06:56
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هشتاد With native lang

پدربزرگم دوستش را کمک کرد تا برخاست. او به او را نگاه کرد و گفت : « نگذار برای پدرم درباره چه اتفاقی افتاد تعریف نمی کردیم. این موضوع را ...
  •  
  • 201
  • 0
  • 3
  • Persian 
Apr 13, 2016 07:06
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هفتاد و نهم With native lang

دوست پدربزرگم نوشیدن ادامه داد تا وقتی که همه آب در بطری را نوشید. پدربزرگم آهی کشید و بعد گفت : « خدا را شکر! من واقعا فکر کردم که مرده ...
  •  
  • 144
  • 3
  • 2
  • Persian 
Apr 12, 2016 04:48
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هفتاد و هشتم With native lang

در حالی که پدربزرگم در حال رک نگاه کردن به صورت دوستش بود، دوستش به آرامی چشمانش باز کرد و با خشونت صدا گفت : «آب! آب! من کمی آب نیاز دار...
  •  
  • 231
  • 2
  • 2
  • Persian 
Apr 10, 2016 23:31
Nadim

(پدربزرگم (قسمت هفتاد و هفتم With native lang

پدربزرگم بر روی پیشانی دوستش کمی آب روان ساخت. سپس، او با یک دستمال مرطوب صورتش را خیس کرد. در حالی که او آن را انجام می شد، متوجه شد که ...
  •  
  • 171
  • 2
  • 2
  • Persian 
Apr 10, 2016 23:04