(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و چهارم

  •  
  • 126
  • 3
  • 1
  • Persian 
Jul 26, 2016 01:57
در حالی که سربازان داشتند کامیون را خالی می کردند، ستوان یکم در حال نگاه کردن با یک لبخند بر روی صورتش به صندوق ها بود که اسلحه و مهمات محتوی بود. بعد از اینکه سربازان به انجام دادن کارشان خاتمه داده بودند، کمی با افسران دیگر صحبت کرد، با آنها دست داد و سپس به آنها سلام نظامی داد تا آنها را مشایعت کند.

ادامه دارد.
My grandfather (part 184)

While the soldiers were unloading the truck, the first-lieutenant was looking at the boxes, that contained firearms and ammunition, with a smile on his face. After that the soldiers had finished doing their task, he talked a little bit with the other officers, shook hands with them then greeted them with a military salute in order to see them off...

To be continued...