(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و هفتم

  •  
  • 426
  • 2
  • 2
  • Persian 
Oct 17, 2016 07:35
پدربزرگم با احساس شرم به پایین نگاه کرد تا عذرخواهی اش را ابراز کند. سرباز آلمانی برای یک لحظه به نگاه کردن به او ادامه داد. سپس، به مسلسل دستی تامسن که در دست هایش بود، نگاه کرد و خشابش را جدا کرد و دریافت که هیچ مهمات در داخلش نیستند. او دوباره به صورت پدربزرگم نگاه کرد و دور شد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد خشاب ها، لطفا به لینک زیر مراجعه کنید:

https://fa.wikipedia.org/wiki/خشاب

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مهمات، لطفا به لینک زیر مراجعه کنید:

https://fa.wikipedia.org/wiki/مهمات

ادامه دارد.
My grandfather (part 267)

Feeling ashamed, my grandfather looked down to express his apology. The German soldier kept looking at him for a while. Then, he looked at the Thompson submachine gun in his hands, detached its magazine and found out that there was no ammunition inside. He looked at my grandfather's face again then got away...

To learn more about magazines, please have a look at the link below:

https://en.wikipedia.org/wiki/Magazine_(firearms)

To learn more about ammunition, please have a look at the link below:

https://en.wikipedia.org/wiki/Ammunition

To be continued...