(پدربزرگم (قسمت صد و هشتاد و دوم

  •  
  • 125
  • 2
  • 1
  • Persian 
Jul 24, 2016 01:04
وقتی افسران وارد به اتاق شدند، ستوان یکم یک نقشه را که بر روی یک دیوار چسبیده بود به همکارانش نشان داد. سپس، با یکدیگر شروع به طرح کردن برای جنگ آینده کردند. پانزده دقیقه بعد، به گفتگو کردن برنامه هایشان خاتمه دادند، با یکدیگر دست دادند و سپس اتاق را ترک کردند.

ادامه دارد.
My grandfather (part 182)

When the officers get in the room, the first-lieutenant showed his coworkers a map that he had hung on a wall. Then, together, they began planning for the coming battle. Fifteen minutes later, they finished discussing their plans, shook hands with each other then left the room...

To be continued...