(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و هفتم

  •  
  • 202
  • 5
  • 2
  • Persian 
Jul 19, 2016 03:01
به هر حال، بازگشت به داستان ما، وقتی افسر آلمانی دید که بعضی تقویت نظامی به او آمد، بلافاصله به همه سربازان که در خانه بودند، صدا زد و به آنها فرمان داد که به سرعت بیرون بروند و مرتب کنند. سپس، با گذاشتن کلاه خودش بر روی سرش، همچنین بیرون رفت. پدربزرگم ، با دیدن همه آن عجله، فهمید که بعضی افسران دیگر را پذیرایی خواهند کرد.

ادامه دارد.
My grandfather (part 177)

Anyway, back to our story, when the German officer saw that some military reinforcement came to him, he immediately called all the soldiers, who were in the house, and ordered them to go outside and line up quickly. Then, putting his helmet on his head, he also went outside. Seeing all that hurry, my grandfather realized that they would welcome some other officers...

To be continued...
Learn English, Spanish, and other languages for free with the HiNative app