(پدربزرگم (قسمت صد و هفتاد و سوم

  •  
  • 139
  • 1
  • 2
  • Persian 
Jul 15, 2016 02:54
افسر، به محض این که تجهیزات مخابراتی نصب شده بود، یک گوشی تلفن مربوط به یک دستگاه شبیه به رادیو را گرفت. سپس، با تلاش كردن ایجاد ارتباط با جوخه های دیگر، شروع به صحبت کردن به آلمانی کرد. در حالی که مشغول برقراری ارتباط با همکاران دور بود، پدربزرگم داشت با تعجب به تجهیزات نگاه می کرد مثل اینکه متعلق به بعضی بیگانگان بود.

ادامه دارد.
My grandfather (part 173)

As soon as the telecommunication equipment was installed, the officer picked up a headphone linked to a device similar to radio. Then, trying to make contact with other squads, he began talking in German. While he was busy communicating with his distant coworkers, my grandfather was looking to the equipment with amazement as if it was owned by some aliens...

To be continued...