Journal
 
 
Photo Album

Nadim's entry (306)

Post an entry now!
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و نهم With native lang

در واقع، دلیل اینکه چرا مهمات نیروهای متفقین در حین آن نبرد به تمام رسید این است که با اينكه باخبر بودند که توسط نیروهای آلمانی به صورت ک...
  •  
  • 541
  • 0
  • 0
  • Persian 
Oct 18, 2016 15:42
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و هشتم With native lang

در واقع، آن سرباز آلمانی تنها سرباز نبود که وقت بررسی کردن یک مسلسل دستی هیچ مهمات را پیدا کرد. این تقریبا همین مورد با همکارانش آنجا بود...
  •  
  • 446
  • 2
  • 2
  • Persian 
Oct 17, 2016 16:49
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و هفتم With native lang

پدربزرگم با احساس شرم به پایین نگاه کرد تا عذرخواهی اش را ابراز کند. سرباز آلمانی برای یک لحظه به نگاه کردن به او ادامه داد. سپس، به مسلس...
  •  
  • 427
  • 2
  • 2
  • Persian 
Oct 17, 2016 07:35
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و ششم With native lang

وقتی پدربزرگم فریاد را شنید، بلافاصله سرش را به سمت منبع آن صدا چرخید و دید که یک سرباز آلمانی در حال پیاده رفتن با گام های سریع به سمتش ...
  •  
  • 510
  • 1
  • 3
  • Persian 
Oct 15, 2016 19:46
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و پنجم With native lang

به محض اینکه پدربزرگم مسلسل دستی برداشت، به سمت سنگ کوچکی که در مقابل او بود، هدف گیری کرد و سپس ماشه را فشار داد. در کمال تعجبش، مسلسل د...
  •  
  • 391
  • 5
  • 1
  • Persian 
Oct 15, 2016 00:22
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و چهارم With native lang

وقتی که پدربزرگم دید که سرباز آلمانی در حال برداشتن مسلسل دستی تامسن از روی زمین است، کنجکاو شد تا بیافت چطور آن نوع از سلاح ها عمل کند. ...
  •  
  • 226
  • 2
  • 2
  • Persian 
Oct 13, 2016 17:32
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و سوم With native lang

وقتی پدربزرگم داشت به تکه های اجساد نگاه می کرد، بلافاصله به خاطر آورد چطور وقتی به سمت بالا پریده بود تا از نیش کژدم اجتناب کند، به طور ...
  •  
  • 226
  • 0
  • 1
  • Persian 
Oct 12, 2016 18:31
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و دوم With native lang

در حالی که پدربزرگم داشت پشت ستوان یکم آلمانی پیاده می رفت، با انزجار به اجساد سربازان متفقین نگاه می کرد. بعضی آنها به طور وحشتناکی اصاب...
  •  
  • 262
  • 0
  • 3
  • Persian 
Oct 11, 2016 19:17
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصت و یکم With native lang

پدربزرگم با نگاه کردن به سربازان که تسلیم شده بودند، درباره آنچه سرنوشتشان خواهد بود، متعجب شد. آیا شکنجه تا زمان مرگ خواهد بودند؟ آیا پس...
  •  
  • 285
  • 0
  • 2
  • Persian 
Oct 11, 2016 00:14
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و شصتم With native lang

ستوان یکم با پوزخند حیله گری روی صورت و با گفتن به آلمانی «بیا! بیا!» به سربازان متفقین تسلیم شده که در حال ظاهر شدن یکی پس از دیگری بودن...
  •  
  • 425
  • 0
  • 3
  • Persian 
Oct 10, 2016 01:53
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و نهم With native lang

در حالی که رزمندگان آلمانی داشت با دقت جلو می رفتند مسلسل های دستیشان را به سمت طرف دیگر میدان جنگ هدف گیری می کردند، پدربزرگم داشت نزدیک...
  •  
  • 240
  • 0
  • 2
  • Persian 
Oct 9, 2016 16:25
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و هشتم With native lang

پدربزرگم پس از بسیار نزدیک شدن به ستوان یکم آلمانی تا اجتناب کند دیده شده بدست سربازان متفقین باشد، با استفاده از حرکات دست هایش شروع به ...
  •  
  • 181
  • 2
  • 3
  • Persian 
Oct 7, 2016 18:03
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و هفتم With native lang

ستوان یکم آلمانی با شنیدن صدای هیس، بلافاصله برگشت و دید که پدربزرگم در حال لبخند زدن و دست تکان دادن است. افسر بی باور کردن آنجه دید، چش...
  •  
  • 217
  • 4
  • 2
  • Persian 
Oct 6, 2016 17:51
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و ششم With native lang

پدربزرگم با احساس کنجکاو در مورد آن سکوت ناگهانی، تصميم گرفت که به جلو حرکت کند تا با نگاهی دقیق تر به طرف دیگر از میدان جنگ نگاه کند. او...
  •  
  • 294
  • 2
  • 2
  • Persian 
Oct 5, 2016 17:25
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و پنجم With native lang

در حالی که پدربزرگم داشت به بدن مرده له شده کژدم نگاه می کرد که با سنگی کشته بود، مشاهده کرد که بیش از این ها صدای تیراندازی و انفجار ها ...
  •  
  • 213
  • 1
  • 2
  • Persian 
Oct 5, 2016 01:22
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و چهارم With native lang

پدربزرگم پس از کشتن کژدم با سنگ، با رضایتی احساس کرد که هرگز احساس کرده نبود. وقتی به من گفت که در حالی که نیروهایی آلمانی داشتند دشمنان...
  •  
  • 280
  • 2
  • 1
  • Persian 
Oct 4, 2016 00:56
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و سوم With native lang

پدربزرگم وقت نگاه به کژدمی که در حال به او نزدیک و نزدیکتر شده بود، به سرعت سنگی را از روی زمین برداشت و سپس گفت: «آآآآآه، بخیه زینتی! می...
  •  
  • 232
  • 1
  • 1
  • Persian 
Oct 2, 2016 18:23
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و دوم With native lang

شما شاید کنجکاو باشید تا بدانید چه واکنش پدربزرگم وقت دیدن کژدمی است که درست در آن لحظه در حال آمدن به سمتش بود. خب، حتما به شما خواهم گف...
  •  
  • 245
  • 0
  • 2
  • Persian 
Oct 1, 2016 16:46
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاه و یکم With native lang

پدربزرگم به خزیدن ادامه داد تا وقتی که به درخت بزرگی رسید که نزدیک بود. به محض اینکه در پشت آن درخت پناه گرفت، برگشت تا خودرو زره‌پوش جنگ...
  •  
  • 198
  • 3
  • 2
  • Persian 
Sep 30, 2016 18:06
Nadim

(پدربزرگم (قسمت دویست و پنجاهم With native lang

به هر حال، وقتی پدربزرگم انفجار وحشتناکی را شنید که اندکی پیش تنها چند متر دورتر از او اتفاق افتاده بود، بلافاصله به خودرو زره‌پوش جنگی م...
  •  
  • 311
  • 7
  • 1
  • Persian 
Sep 29, 2016 17:43